چاپ        ارسال به دوست

وظایف دانشجو

وظایف دانشجو از منظر مقام معظم رهبری

بسمه تعالی

1-چرا برخی از دستگاه های مسئول با دانشجویان به جرم مطالبه ی عدالت برخورد می كنند در حالی كه بعضا از برخورد با مفسدین و دشمنان عدالت شانه خالی می كنند؟

شما ميگوئيد كه ما شعار عدالت ميدهيم؛ دانشجو را ميگيرند، اما آن كسي را كه به عدالت صدمه زده، نميگيرند. قوه‏ ي قضائيه چنين، يا دستگاه مسئول چنان. خوب، اينجا شما بايد زرنگي كنيد؛ يك لحظه از درخواست و مطالبه‏ ي عدالت كوتاهي نكنيد؛ اين شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همين است كه عدالت را بخواهد. پشتوانه‏ ي اين فكر هم با همه ‏ي وجود، خودم هستم و امروز بحمدالله نظام هست. البته تخلفاتي هم ممكن است انجام بگيرد؛ شما زرنگي‏تان اين باشد: گفتمان عدالت خواهی را فرياد كنيد؛ اما انتقاد شخصي و مصداق‏ سازي نكنيد. وقتي شما روي يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مي‏بينم ديگر. من مواردي را مشاهده ميكنم نه در دانشگاه، در گروه‏ هاي اجتماعي گوناگون كه روي يك مصداق خاصي تكيه ميكنند؛ يا به ‏عنوان فساد، يا به عنوان كجروي سياسي، يا به ‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مي‏بينم اينجوري نيست و آن كسي كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است.

بنابراين وقتي شما روي شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيله‏ اي به دست ميدهيد براي اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن كه من گفته‏ ام قانوندان هاي قانون شكن خطرناكند بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گله ‏اي ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفري به‏ عنوان مفتري يك شخصي را معرفي كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضي اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‏ ي قانوني آن قاضي را ملزم به انجام يك كاري ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگي كنيد، شما اسم نياوريد، شما روي مصداق تكيه نكنيد؛ شما پرچم را بلند كنيد. وقتي پرچم را بلند كرديد، آن كسي كه مجري است، آن كسي كه در محيط اجراء ميخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را ميكنند. آن كسي هم كه فرياد مربوط به محتواي اين پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمي ميكند و كار پيش خواهد رفت. بنابراين به نظر من مشكلي در كار شما نيست؛ شما جوانهاي مؤمني هستيد كه انتظار هم از شما همين است. هر شعار خوبي كه داده ميشود، بعد از اتكال به خداي بزرگ كه همه‏ ي دلها و زبانها و اراده‏ها دست اوست، تكيه به شما جوانهاست، اميد به شما جوانهاست؛ اين را بدانيد. بالاخره همشهري شما كه از او شعر هم خوانديد، ميگويد:

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم

كه در طريقت ما كافري است رنجيدن‏

نرنجيد؛ دنبال كار برويد.

(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاي شيراز 1387/2/14)

2-بزرگترین آسیب و اشكال محتمل برای محیط دانشجوئی چیست؟

بدترين اشكال و اشكال وارد بر محيط دانشجوئي اين است كه دانشجو دچار محافظه‏ كاري شود و حرفش را با ملاحظه‏ ي موقع و مصلحت خيالي بيان كند؛ نه، دانشجو بايد حرفش را صريح بزند. البته در كنار اين صراحتِ در بيان، صداقت در نيت هم بايد وجود داشته باشد و در كنار او، سرعت در پذيرش خطا؛ اگر ثابت شد كه خطاست. فرق شماي جوان و دانشجو و صادق و پاكيزه‏ دل، با يك آدم سياسي‏ كار بايد در همين باشد؛ حرفتان را صريح بزنيد؛ آنچه را كه ميزنيد، از دل بزنيد؛ و اگر چنانچه معلوم شد كه اشتباه است، سريع پس بگيريد؛ راحت. اين، به نظر من يكي از بهترين شاخصه‏ هاي دانشجوئي است.

 (ديدار دانشجويان با رهبر انقلاب 1387/7/7)

3-بزرگترين مشكل دانشگاه هاي ما، جوّ جمود و تحجّر در حوزه علم و فرهنگ ناب اسلامي است. به نظر شما اين جوّ جمود را چگونه می‏توان از بين برد؟

مطلب بسيار مهم و قابل توجّهي است. البته من در اين‏كه اين بزرگترين مشكل ما باشد، ترديد دارم؛ اما بلاشك جمود و تحجّر هرجا باشد، يك مشكل است و راه از بين بردنش هم اين است كه شما - كه دانشجويان - هرچه مي‏توانيد به كيفيّت فكري خودتان در زمينه دانش و معرفت بيفزاييد. هر يك نفر از شما، وقتي كه اهل دانش، فرهنگ، فرزانگي، روشنفكري و فرهيختگي است، مي‏تواند اين مفاهيم را در عمل گسترش دهد؛ يعني درست نقطه مقابل جوّ جمود و تحجّر. اگر بخواهيم با جمود بجنگيم، جنگ با جمود اين‏گونه است؛ يعني جنگ فرهنگي است. جنگ با جمود، جنگ شمشيري نيست؛ چون از مقوله فرهنگ است. تحجّر و جمود هم نوعي فرهنگ است؛ منتها فرهنگ بسته! بايستي با روشهاي فرهنگي با آن مقابله كرد. به نظر من، دانشجويان مي‏توانند در اين زمينه مؤثّر باشند.

 (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 77/2/22)

4-اعمال سلیقه و دستوری شدن علم و اندیشه چه در دانشگاه و چه در حوزه‌های علمیه آفتی دیگر بر نهال نوپای آزاداندیشی است.

من چنين چيزي سراغ ندارم. در جامعه‌ي ما انديشه دستوري نيست؛ نه علم دستوري است، نه انديشه دستوري است. كجا؟ مشخص كنند بگويند. كسي كه با اين قضيه مبارزه كند، خودِ منم. ما طرفدار آزادانديشي هستيم. البته من به شماها بگويم، آزادانديشي جايش توي تلويزيون نيست؛ آزادانديشي جايش توي جلسات تخصصي است. مثلاً فرض كنيد در زمينه‌ي فلان مسئله‌ي سياسي، يك جلسه‌ي تخصصي دانشجوئي بگذاريد؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بيايند آنجا با همديگر بحث كنند؛ اين ميشود آزادانديشي. همين جور، بحث سر معارف اسلامي است؛ همين جور، بحث سر تفكرات مكاتب گوناگون جهاني است؛ همين جور، بحث سر يك مسئله‌ي علمي است. بنابراين جلسه بايد جلسه‌ي تخصصي باشد؛ والّا توي جلسات عمومي و در صدا و سيما دو نفر بيايند بحث كنند، آن كسي كه حق است، لزوماً غلبه نخواهد كرد؛ آن كسي غلبه خواهد كرد كه بيشتر عيّاري كار دستش است و ميتواند بازيگري كند؛ مثل قضيه‌ي عكس مار و اسم مار. گفت: كدام يكي مار است؟ مردم با اشاره به عكس مار گفتند: معلوم است، مار اين است. بنابراين آزادانديشي در جلسات تخصصي متناسب با هر بحثي بايد باشد؛ در محيط هاي عمومي جاي آن بحثها و مناظره‌ها نيست. اين هم معنايش اين نيست كه دارد تحميل ميشود؛ نه، بالاخره يك فكر حق مطرح ميشود؛ «ادع الي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن». اين حكمت و موعظه‌ي حسنه و مجادله‌ي احسن براي چيست؟ «ادع الي سبيل ربّك». يعني اين قبلاً يك اصل موضوعي است، دعوت به سمت خداست. در همه چيز همين جور است. دعوت بايد با زبان درست انجام بگيرد، اما جهت دعوت بايد مشخص باشد. معني ندارد كه انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ اين موجب گمراهي مردم ميشود. مردم را بايد هدايت كرد. مگر نميگوئيد كه دولتها مسئول هدايت افكار مردم هستند؟

 (بيانات در ديدار دانشجويان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1)

5-آيا توليد علم را كه مسأله بسيار گسترده و نيازمند توانهاي ذهني و فردي و نيز اكتسابي بسيار گسترده است، مي‏توان از تك‏ تك دانشجويان انتظار داشت، يا منحصر به افرادي است كه چنين توانايي هايي دارند و بنابراين وظيفه آماده كردن محيط را به عهده دارند؟

وظيفه همه است. اين كه ما مسأله توليد علم را مكرّر در دانشگاه مطرح كرديم و باز هم مطرح مي‏كنيم و در آينده هم ان‏شاءالله مطرح خواهيم كرد، معنايش اين نيست كه از يك‏ يك مخاطبان مي‏خواهيم توليد علم كنند؛ بلكه معنايش اين است كه اين ارزش، هدف و حركت جمعي - كه انگيزه‏ هاي فردي در پي آن است - بشود. البته علمِ ترجمه‏ اي محض خوب نيست؛ مگر به عنوان يك وسيله. ما نبايد دچار ترجمه شويم. علم و فرهنگ ترجمه و سيستم ها و روش هاي ترجمه‏ اي، درست نيست. اين بحثها در جلسه اساتيد هم مطرح بود. بنده مي‏گويم ما به عنوان يك ملت با استعداد، بايد علم ‏آفريني كنيم و مي‏توانيم. كساني‏كه علم ‏آفريني كرده ‏اند، هم از لحاظ استعداد و هم از لحاظ سوابق علمي درخشانِ تاريخي ‏اي كه ما داريم، از ما جلوتر نبودند؛ بنابراين ملت ما مي‏تواند. اين به عنوان طرح يك خواسته عمومي در دانشگاه هاست، تا ان‏شاءالله همه آن را دنبال كنند.

اصلاً اين مسأله به اين صورت، فردي نيست و شايد هم همه توانايي توليدِ علم را ندارند؛ بايد اين به عنوان يك مطالبه عمومي درآيد و سنّت كار در دانشگاه شود تا فقط به فكر يادگرفتن آنچه ديگران به دست آورده‏ اند، نباشيم؛ بلكه افزودن بر ذخيره به دست آمده به وسيله ديگران را هم وجهه همّت خود قرار دهيم.

 (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي ‏82/2/22)

6-علت اصلی مشكل از زبان نخبگانی كه از كشور خارج می‌شوند به طور خلاصه اینطور بیان می‌شود كه: «نخبگان در داخل كشور احساس تأثیرگذاری نمی‌كنند و دستاورد تحقیقات و اختراعاتشان در گوشه اتاقهایشان بایگانی می‌شود.»

 

من اين حرفها را رد نميكنم، ممكن است واقعاً همين اشكالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبه‌اي كه در دوره‌ي دانشجوئي و بعد از فارغ‌التحصيلي پا ميشود ميرود خارج، غالباً دلائلش اينها نيست؛ اينها بهانه است. آنجا كساني هستند كه درِ باغ سبز نشان ميدهند، زمينه‌هاي مساعد كاري را به رخ اين دانشجو ميكشند؛ اين دانشجو خيال ميكند كه حالا اگر برود آنجا، چنين و چنان خواهد شد. شايد هم واقعاً دستگاه‌هاي دولتي‌اي هستند كه علاوه بر انگيزه‌ي نياز به دانش و استعداد اين جوان، يك انگيزه‌ي ديگر هم دارند و آن، مبارزه‌ي با جمهوري اسلامي است؛ لذا روي اين سرمايه‌گذاري ميكنند، برميدارند ميبرندش آنجا. حالا آنهائي كه ميروند، بعضي البته موفق ميشوند، بعضي هم موفق نميشوند، سرشان به سنگ ميخورد، پشيمان هم ميشوند؛ از اين قبيل هم داريم. از آن طرف هم جوانهائي داريم كه بدون اينكه بحث فرار نخبگان باشد، براي درس خواندن خارج رفته‌اند، مراتب علمي خيلي خوبي را هم گذرانده‌اند؛ اما ايمان و انگيزه‌ي ديني و اسلامي و انگيزه‌هاي سالم آنها، آنها را به داخل كشور كشانده. همه‌اش از اين طرف نيست كه دارند حركت ميكنند؛ از آن طرف هم جوانهائي كه براي تحصيل رفته‌اند، دارند مي‌آيند. ما افرادي را مي‌شناسيم؛ بعضي‌شان نابغه‌اند، بعضي‌شان برجسته‌اند، بعضي‌شان نخبه‌اند؛ اينها مي‌آيند داخل، مشغول كار ميشوند؛ مشغول خدمت ميشوند. اينجور هم نيست كه شما فرض كنيد همه‌اش از اين طرف ميروند؛ نه، آنها هم مي‌آيند داخل، و امكاناتي هم وجود دارد و كارهائي هم انجام ميگيرد.

 (بيانات در ديدار دانشجويان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1)

7-دانشجوي سال دوم يكي از دانشگاهها هستم كه علاقه‏ ي شديدي به علوم اسلامي دارم و آينده خود را يك اسلام‏ شناس و مبلّغ مي‏خواهم. بعضي مي‏گويند اوّل ليسانس بگير، بعد به حوزه برو. شما چه توصيه اي مي‏فرماييد؟ آيا اوّل ليسانس بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا فوق ليسانس بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا دكترا بگيرم، بعد به حوزه بروم؟ يا اصلاً به حوزه نروم؟ يا الان به حوزه بروم؟

بعضي از برادران دانشجو به حوزه رفتند، تحصيلات حوزه ‏اي را دنبال كردند، به مقامات عالي هم رسيدند؛ خيلي هم خوب بوده است. البته فكر مي‏كنم بعضي از آنها در پايان مقطع كارشناسي رفتند؛ بعضي هم در مقطع كارشناسي ارشد رفتند؛ بعضي هم هستند كه الان طلبه ‏اند و مشغول تحصيلات دانشگاهي. خيلي هم خوبند؛ البته قدري سخت است.

اما اين برادري كه از من سؤال كردند و گفتند «علاقه دارم»، من فكر مي‏كنم كه به ظرفيتها و شوق و استعداد خودشان نگاه كنند؛ چون از بر نمي‏شود قضاوت كرد. من نه شما را علي‏ الظّاهر ديده‏ ام، نه استعدادهايتان را مي‏شناسم؛ بنابراين براي قضاوت در اين مورد، خيلي معلوم نيست من صلاحيت داشته باشم. شما نگاه كنيد ببينيد اگر واقعاً شوق و علاقه زيادي داريد، رشته‏ تان هم يك رشته مورد علاقه ‏تان نيست، مي‏توانيد الان رها كنيد برويد. البته حالا كه در كنكور شركت كرده ‏ايد و به دانشگاه آمده ‏ايد و لابد چند ترم را هم گذرانده ‏ايد، حيف است كه تمام نكنيد. به نظر من، بد نيست درستان را تمام كنيد و حداقل مدرك كارشناسي را بگيريد. اما اگر مي‏بيند نه، شوقي چنداني نداريد، يا ترديد داريد، حالا بگذاريد جلو برويد، بعداً تصميم‏ گيري خواهيد كرد.

 (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‏ 77/2/22)

8-نظر شما در رابطه با مشاركت دانشجویان در روند تصمیم‌گیری‌های مدیریتی دانشگاه ها چیست؟

اينجا من اين مطلب را پرداخت كنم. توانائي تصميم ‏سازي خيلي خوب است. توانائي تصميم‏ گيري يكي از مشكلاتي است كه اگر وارد محيط دانشجوئي شد، خيلي از هنجارهاي مطلوب و درست را به هم خواهد زد؛ اين تجربه ‏ي ماست. بگذاريم دانشجو با فكر خود، با زبان باز خود، با تعلق كم خود، با گفتار و عمل خود، تصميم ‏سازي كند. تصميم‏ گيري را بگذاريم كسي بكند كه بتوان از او سؤال كرد و او مسئول و پاسخگو باشد. بنابراين دنبال اين نباشيم كه محيط دانشجوئي، محيط تصميم ‏گيري براي اقدام باشد؛ اين نه به نفع دانشجوست، نه به نفع آن اقدام. دنبال اين باشيم كه محيط دانشجوئي تصميم ‏سازي كند؛ يعني گفتمان‏ سازي كنيد. ببينيد بنده وقتي مسئله ‏ي نهضت نرم ‏افزاري را خواستم مطرح كنم، قبل از همه تو دانشگاه با دانشجوها مطرح كردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت كرده بودم، نه با رئيس‏ جمهور وقت صحبت كرده بودم، نه حتّي با اساتيد صحبت كردم؛ اول‏ بار در دانشگاه اميركبير اين فكر را به ميان آوردم. امروز شما ببينيد اين يك گفتمان است، يك مطالبه‏ ي عمومي است، يك خواستِ همه‏ ي دانشگاه‏هاي كشور است؛ كه من هرجا هم ميروم، از زبان دانشجو مطالبه ‏اش را ميشنوم؛ از زبان استاد و مدير، اجرايش را در يك مرحله‏ ي ديگر ميشنوم، و اجراء هم دارد ميشود. همين نوآوري‏ هاي علمي بسيار، بخشي از انگيزه و توان خودش را از اين شعار گرفته: «تصميم ‏سازي كنيد»، «گفتمان‏ سازي كنيد». اين، مجري و مسئولين اجرائي را ميكشاند دنبال اين تصميم، و تصميم‏ گيري خواهند كرد و عمل خواهد شد.

 (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاي شيراز 87/2/14)

9-مي‌خواستم نظر كلّي شما را در مورد شوراهاي دانشجويي و شوراهاي صنفي بدانم؟

دانشجويان يقيناً خواسته‌هايي دارند كه براي منتقل كردن اين خواسته‌ها به مديران، بايستي آنها را مطرح كنند؛ در اين زمينه مشورت نمايند و خودشان تصميم بگيرند؛ اما اين‌كه دانشگاه به‌وسيله‌ي دانشجو اداره شود، نه، من هيچ اعتقادي ندارم. تا الان هم من چنين ايده‌اي را به صورت منطقي نشنيده‌ام كه كسي مطرح كند كه دانشجو بيايد دانشگاه را اداره كند؛ نه. دانشجو ميهمان دانشگاه است؛ اصلاً مدير دانشگاه نيست. دانشگاه يك مدير لازم دارد؛ تشكيلاتي لازم دارد؛ طرّاحاني لازم دارد كه بلاشك بايد مصالح دانشجو را در نظر بگيرند؛ چون اساساً فلسفه‌ي وجود دانشگاه، دانشجوست. اگر دانشجويي نداشتيم، دانشگاهي نمي‌خواستيم؛ چيز ديگري درست مي‌كرديم. پس مصالح او، سرنوشت او، نياز او، نياز كشور به او، همه بايد رعايت شود؛ اما اين‌كه دانشجو بيايد دانشگاه را اداره كند، نه. من نه چنين چيزي را به‌عنوان يك ايده‌ي منطقي و علمي و مطرح شنيده‌ام و نه هم اصلاً اين كار منطقي است.

يك حرف ديگري وجود دارد و آن اين‌كه اساتيد در اداره‌ي دانشگاه نقش داشته باشند. اين باز يك خرده منطقي‌تر است؛ ليكن اين هم به نظر من به شكل مطلق و كلّي درست نيست. دانشگاه بايد به وسيله‌ي مديران خودش اداره شود و آن مديران بايد سياست هاي دستگاهي را كه وابسته به آن هستند، حتماً اجرا كنند، تا مسؤوليت مشخّص شود و مسؤوليتها لوث نگردد. الان اگر دانشگاه ما وضع بدي داشته باشد، مسؤولش رئيس دانشگاه است. رئيس دانشگاه اگر اين كارِ بدش معلول بدرفتاري يا ضعف خود او نباشد، بلكه معلول برنامه‌اي باشد كه وزارت به او داده، وزير مسؤول است. وقتي وزير مسؤول شد، مي‌شود از وزير سؤال كرد. اما اگر نه، گروهي آن‌جا باشند كه اينها تحت فرمان وزير نيستند و اصلاً از مقرّرات وزير، برنامه‌ي وزير و وزارت و دولت هيچ دستوري نمي‌گيرند و هيچ تعهّدي در مقابل آن ندارند، طبعاً نمي‌شود انسان از كسي سؤال بكند. مجرمي، مسيئي، محسني وجود نخواهد داشت.

البته دانشجويان بعد از درس خواندن، خيلي فعّاليتها در دانشگاه مي‌توانند بكنند. بي‌رودربايستي بايد به شما عرض كنم كه اگر شما بخواهيد درس خواندنتان را فداي اين كارهايي بكنيد كه خيال مي‌كنيد خوب است - حالا يا خوب است، يا خوب هم نيست - بنده هيچ اعتقادي به اين كار ندارم. درس، اوّل است. فلسفه‌ي حضور شما در آن‌جا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجويي درس نخواند، بلاشك بدانيد كه او مشغول ذمّه است؛ يعني ذمّه‌اش مشغول مردم و خدا و همه است! هركسي كه سهمي در ايجاد اين دانشگاه دارد، ذمّه‌اش مشغول به اوست و بايد پيش خداي متعال جواب دهد. حالا در دنيا ممكن است كسي يقه‌ي كسي را در اين‌طور چيزها نگيرد؛ اما در روز قيامت يقيناً سؤال خواهند كرد كه چرا درس نخواندي؟! پس، اوّل درس خواندن است.

بلاشك درس خواندن همه‌ي وقت دانشجو را نمي‌گيرد؛ براي او وقتي باقي مي‌ماند كه بايد اين وقت را براي مسائل فكري، براي مسائل سياسي - البته سياست بازي نمي‌گويم - استفاده كند. كار سياسي در دانشگاه نبايد حالت افراط و تفريط داشته باشد. يك وقت هست كه تفريطي وجود دارد؛ اصلاً دانشگاه همين‌طور مثل يك مرده است! اين همه جوان وجود دارند كه گاهي در مسائل سياسي، نه موضعي مي‌گيرند و نه حرفي مي‌زنند! بنده در موقعي گفتم خدا لعنت كند كساني را كه دانشگاه را به اين طرف سوق مي‌دهند. يك وقت هم دانشجو را در همه‌ي مسائلي كه هيچ ارتباطي با او ندارد - مسائل و مشكلات گوناگوني كه مربوط به گروهها و جناح هاست - بيايند وارد كنند؛ از نيروي جوان او استفاده كنند و او را اين طرف و آن طرف بكشانند؛ اين هم به نظر من افراط است.

البته بعضي وقتها مي‌گويند در دنيا چنين است، در فلان كشور چنان است؛ حالا گيرم كه باشد، آيا خيلي خوب است كه فرضاً دانشجويان، دانشگاه هايشان را تعطيل كنند و درسشان را نخوانند؛ بيايند به سود فلان حزب و فلان جناح، حركتي را انجام دهند كه هيچ بررسي هم نكرده‌اند كه اين حركت درست است يا درست نيست؟ مگر اين چيز خوبي است كه ما حالا بخواهيم از آن تقليد بكنيم؟! بنابراين، كار سياسي هم كه مي‌گوييم، يعني واقعاً قدرت فهم سياسي و درك سياسي و تحليل سياسي بايد در يكايك دانشجويان به وجود آيد.

 

 پناه بر خدا از آن روزي كه كساني مسؤوليت هايي را در كشور به عهده بگيرند، در حالي كه فهم سياسي ندارند و قادر به تشخيص امواج سياسي دنيا نيستند! اين كار چه موقع بايد انجام گيرد؟ در طول زندگي؛ بخصوص در دوره‌ي جواني. محيط دانشجويي هم محيط خيلي خوبي است؛ محيط گرم و پُرشوري است؛ از اين موقعيت بايد استفاده شود. گمانم در آن ديدار قبلي اين نكته را به شما عرض كردم - اگرهم نگفتم، الان مي‌گويم - كه شما بايد كمك كنيد كه به وسيله‌ي نشريات شما، دانشجويان قدرت تحليل پيدا كنند؛ يعني مسائل سياسي را بفهمند و اصلاً متوجّه شوند كه اين موج سياسي چيست؛ اين كسي كه الان اين اقدام را مي‌كند، اين حرف را مي‌زند، اين حركت را مي‌كند، براي چيست؛ يعني قدرت تحليل سياسي پيدا كنند؛ پشت اين پرده‌ي ظاهر را مشاهده نمايند. در اوقات فراغت، دانشجويان مسائل علمي و فرهنگي را دنبال كنند. اين اردوهايي كه هست، بعضي از آنها خيلي خوب است؛ بخصوص شما كه الحمدلله بچه‌هاي مسلماني هستيد و كم و بيش با مسائل اسلامي، گسترش دينداري، تقوا و پارسايي در دانشگاهها آشنا هستيد؛ اين خيلي مهمّ است.

شما هركس كه باشيد، متعلّق به هر دانشگاهي كه باشيد، به هر جناح سياسي و فكري كه وابسته باشيد، از تقوا و پارسايي بي‌نياز نيستيد. اين اساس كار است. آدم وقتي باتقوا شد؛ يعني مراقب خود بود - تقوا معنايش اين است ديگر؛ يعني انسان مراقب اعمال و رفتار خودش باشد كه كار نادرست و بي‌قاعده از او سر نزند - هركس كه باشد، هرطور فكري كه داشته باشد، هرگونه مذاق سياسي‌اي كه داشته باشد، خطري ايجاد نمي‌كند؛ ضربه به جايي نمي‌زند؛ ويراني به وجود نمي‌آورد؛ از او صلاح مي‌تراود. لذا به نظر من اصل اين است كه هرچه مي‌توانيد، خودتان و ديگران را - رفقا، دوستان و آنهايي كه نشريه‌ي شما را مي‌خوانند - باتقوا و متديّن و پاك‌نهاد بار آوريد.

 (بيانات در جلسه پرسش و پاسخ مديران مسئول و سر دبيران نشريات دانشجويی 1377/12/4 )

10-لطفاً قدري از جواني خود بگوييد.

جواني هاي ما به يك معنا، جواني هاي خيلي پُرهيجان و پُرماجرايي بود؛ به يك معنا هم از آن جواني هايي نيست كه آدم حسرتش را بخورد. اين را بدانيد، وقتي انسان جواني شما را ندارد، جا دارد كه حسرتش را بخورد. عزيزان من! شما در دوران آزادي و بروز استعدادها زندگي مي‏كنيد؛ اما دوره جواني ما اين‏طور نبود.

من جلوِ دانشكده حقوق همين دانشگاه آمدم، منتظر برادري بودم؛ با هم قرار داشتيم كه من بيايم و با هم برويم. شايد به اندازه ده دقيقه من در اين‏جا منتظر ايستادم. احساس كردم از سوي عناصري كه همه جا پُر بودند - عناصر ساواكي و مأموران اطّلاعاتي و حراستي دانشگاهي - با چشم سوءظن به من نگاه مي‏شود؛ چون من دانشجو كه نبودم؛ با خود مي‏گفتند اين آقاي معمّم در اين‏جا جلوِ دانشكده حقوق، با چه كسي كار دارد؛ چه كار دارد و هدفش چيست؟ مبادا كار سياسي بكند!

سالهاي اواخر دهه چهل يا اوايل دهه پنجاه بود - درست يادم نيست - اتّفاقاً در همين هنگام، مرحوم «رياضي يزدي» به ما رسيد. او شاعري نسبتاً خوب بود و كارمند دانشكده پزشكي بود - اخيراً ديدم كه ديوانش هم چاپ شده است - او با ما خيلي دوست بود. اسم من را صدا كرد و سلام و عليكي گفت. بعد گفت شما مسجد دانشگاه را ديده ‏ايد؟ چون من نديده بودم، گفت برويم مسجد دانشگاه را به شما نشان بدهم. به نظرم همين جاها بود؛ حالا من درست يادم نيست. احتمال مي‏دهم كه بعد از آن، وضع مسجد تغيير كرده است؛ چون آن‏جا كتيبه ‏هايي بود كه رويش شعر نوشته شده بود. ما را كنار آن كتيبه ها آورد و گفت اين شعرها را ببينيد؛ بنا كرد به خواندن. بعد كه شعرها را خواند، به آخرش رسيديم، ديديم شعرها متعلّق به خود ايشان است! خدا ايشان را رحمت كند؛ ما را آورده بود كه اينها را ببينيم. به‏ هرحال، ما از شعرهاي ايشان خيلي استفاده كرده بوديم؛ اين هم يك نمونه ديگرش بود. علي‏ اي‏حال، فضا، فضاي سوءظن و فضاي خطرناكي بود. حالا من كه در ميدان مبارزه بودم و زندان رفته بودم، حتّي در دانشگاه به قدر ده دقيقه كه جلوِ دانشكده حقوق مي‏ ايستادم، مورد فشار نگاه سوءظن‏ آميز مأموران بودم. بنابراين، زندگي تلخ بود.

 (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‏ 77/2/22

 


٠٩:٤٣ - چهارشنبه ١ ارديبهشت ١٣٩٥    /    عدد : ٦٣٧٠٦    /    تعداد نمایش : ١٩٥


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج